السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
776
تعليقات نقض ( فارسى )
چنين زيانى حادث شد و اثر تغيّر بوزير ديدم آن سخن بگذاشتم و بمصلحتى كه آمده بودم تمام كردم و بازگشتم روز ديگر به خدمت وزير رفتم در حال كه چشمش بر من افتاد تبسّم كرد و آثار بشاشت بر او ظاهر بود چون بنشستم مرا گفت : طرف سجّاده بردار و بنگر كه زير آن چيست ؟ چون طرف سجّاده برداشتم نگين ياقوت را ديدم كه لمعان كرد و من آن نگين را پيش خاتون ديده بودم و مىشناختم خواستم تا برگيرم بر سبيل ملاعبت گفت : ترا با نكين مردم چه كار است ؟ گفتم : اى خداوند اين نگينى است كه دى ضايع شد زمانى كه مزاح كرديم . آنگاه گفت : اين نگين را پيش دخترم بر كه دلش نگران باشد من گفتم : اى خداوند هر دقيقهاى كه به كار وزارت عايد باشد شكّ نيست كه هيچ آفريده را بگرد خداوند نرسد و لكن معجزات انبيا و كرامات اوليا ندانستم كه خداوند را باشد و اكنون آن نيز محقّق شد و بنده را آرزو آنست كه بداند كه : اين نگين چگونه بدست آمد ؟ وزير بخنديد گفت : ترا با اين سؤال چه كار ؟ نه غرض تو آن بود كه نگين حاصل شود چون حاصل شد برخيز و ببر ، سيّد گفت : بحقّ خداوند كه دست بر نگين ننهم تا ندانم كه چگونه حاصل شد وزير گفت : چون حال ضايع شدن نگين با من حكايت كردى من از هر نوع انديشه كردم كه نگين چگونه ضايع شده باشد و هيچ وجه از وجوه نماند كه تأمّل آن نكردم ، آخر انديشيدم كه محتمل است كه نگين از كنيزك در كرخ افتاده باشد و در عقب ايشان كسى آمده و نگين را يافته ، از شادى آن كه بر چنين چيزى ظفر يافته نخواسته باشد كه بر جانب غربى مقام كند بجانب شرقى گذشته باشد تا از مقامى كه آن را يافته دور شود پس بفرمودم تا بريدار يعنى سرور كشتىبانان را با همهء ملّاحان كه بر دجله كشتى دارند حاضر كنند چنان كه هيچ كس نماند كه حاضر نشود بريدار قرب دو هزار كشتيبان را حاضر كرد و از يكيك احوال مىپرسيدم و مىگفتم : با تودى يا امروز كسى از دجله گذشته كه بر او اثر خوف يا فرح ظاهر بود و ترا مزدى زياده از معهود رسانيده ؟ هيچكس مقرّ نيامد بعد از آن بريدار را گفتم : بحقّ نعمت امير المؤمنين كه اگر يك ملّاح نيامده باشد و تو پيش من نياورده